تبليغاتX
راه زندگی
عاقبت سرعت رفتن!|جمعه بیست و سوم شهریور 1386-12:39
روزی مردی ثروتمند با اتومبیل بسیار گرانقیمت  خود در خیابانی خلوت با سرعت در حال عبور بود!

ناگهان از پیاده رو کودکی خردسال آجری را به سمت ماشین پرتاب کرد و با برخورد آجر به ماشین مرد اتومبیل را متوقف کرد! خسارت زیادی به وی وارد شده بود. مرد خشمگین به سمت کودک رفت و او را بسیار سرزنش کرد

کودک در حالیکه گریه می کرد گفت:برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من نتوانستم او را بلند کنم! اینجا خیابان بسیار خلوتی است که کمتر کسی از آن عبور می کند و شما هم به قدری سرعتتان زیاد بود که ترسیدم جلوی شما را بگیرم! به همین دلیل مجبور شدم این کار را انجام دهم!

مرد بسیار متاثر شد و به برادر بزرگ کودک کمک کرد و از کودک هم پوزش خواست.

 

نتیجه ی اخلاقی: تو زندگی سعی کنیم اونقدر سرعت نریم که دیگران برای جلب توجه به سمت شما آجر پرتاب کنن! خدا با قلب های ما حرف می زنه همیشه و همه جا! ولی اگه ما نخوایم به حرفای خدا گوش بدیم و سرعت بگیریم و بریم باید منتظر پرتاب شدن آجری به سمت خود باشیم!

این انتخاب خود ماست که گوش کنیم یا نکنیم!!

نوشته شده توسط سانیاسین |