به بهانه ی سال نو می توان بیشتر عشق ورزید
بیشتر عاشق بود
بیشتر زندگی کرد
از زندگی لذت برد
از این دم کوتاه
می توان لذت یک لبخند را بر لبان کسانی که دوستشان داریم بنشانیم
می توانیم با طبیعت سخن بگوییم و از آن تعریف کنیم
می توانیم برای دقایقی عقل را کنار گذاشته و عاشق به همه جا سفر کنیم
به بهانه ی سال نو می توان تولدی دوباره داشت!

زندگی کوتاه تر از آن است که بخواهی وقتت را با چیزهایی که دوست نداری تلف کنی!

life is shorter than you waste it by things you don't like!!
از تمام کسانی که از وبلاگ من بازدید می کنن تقاضا می کنم تا نظرشون رو راجع به قالب جدید بگن
سپاسگزارم.
دلیل واضح و روشنه!
انسان حق انتخاب داره! با یک جمله ی کوتاه جواب رو تکمیلش می کنم
گاهی اوقات انسان به در بسته می خورد ولی به طور یقین در دیگری باز خواهد شد اما انسان چنان به در بسته چشم می دوزد که درهای دیگر را نمی بیند!
عده ای در مقابل نور قرار می گیرند و روشناییش دیدگانشان را خیره می سازد
پس ندا بر می آورند که سیاهی است!
ولی عده ای در جهت نور قرار می گیرند و با نور همه جا را روشن می سازند!
انتخاب با توست که کجا قرار بگیری!

زندگی رود روان است...
جاری و سرزنده و شاد و هر قطره اش در شادمانی و شیطنت!
قطره ی غمگین و ساکن در مرداب باقی خواهد ماند در حالیکه قطره ی شاد به دریا می رسد!

آبراهام لینکلن
تا اینکه دست ایام بیماری سختی به دامان بازرگان نهاد و پس از چندین تلاش برای بهبود هیچ کارساز نشد. ناگاه فکری در سر بازرگان جرقه زد!
<<به رسم هندوان قدیم زمان مرگ مرد یکی از زنان وی نیز می توانست با وی در آتش بسوزد!>>
پس پیر رو به زن چهارم کرد و از او تقاضا کرد تا او را با خود ببرد ولی ناگهان جواب زن چون خنجری در دل مرد فرو رفت:<<تو چقدر بی شرمی! من منتظر مرگ توام تا بروم و با یک همسر جوان ازدواج کنم حال می خواهی مرا نیز به کشتن دهی؟>>
پیر دلشکسته به زن سوم روی آورد ولی جواب او نیز دل پیر را بیش از پیش شکست:<<هرگز! من فقط به اعتبار ثروتت با تو ازدواج کردم و نه چیز دیگر!>>
و همسر دوم نیز :<<هرگز! می خواهی من را نیز با خودت به کشتن دهی؟ زندگی من برایم ارزشش از تو بیشتر است!>>
در این میان ناگهان همسر اول بلند شد و گفت:<<من با تو خواهم آمد! تو در تمام این سالها سعی کردی مرا نادیده بگیری ولی من از تو جدا نخواهم شد!>>
آری همه ما انسان ها چهار همسر داریم! همسر چهارم زیبایی ماست! هر چقدر هم که زیبا و یا جوان باشیم زیبایی و جوانی مارا در سفر به دنیای دیگر همراهی نخواهد کرد!
همسر سوم ثروت ماست! مهم نیست که چقدر ثروت داری! هنگامی که مرگ در رسد فقیر و ثروتمند هر دو جز کفنی و مشتی خاک چیز دیگر نخواهند بود و ثروتی با خود نخواهند برد!
همسر دوم اقوام و آشنایان ما هستند! هر چقدر هم که خوب و دوست و رفیق و صمیمی باشند با ما به دنیای دیگر نخواهند آمد!
و همسر اول اعمال ما هستند! ما تمام عمر سعی می کنیم اعمالمان را نادیده بگیریم ولی در لحظه ی مرگ چیزی جز آن همراه ما نخواهد بود! آری تنها همسفر ما برای آخرت همین اعمال ماست! پس سعی کنیم همسفرمان برایمان خوب باشد!
زندگی را تجربه کن! عشق را تجربه کن! آنوقت جاودانگی از آن توست