تبليغاتX
راه زندگی
به بهانه ی سال نو|چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386-23:33

به بهانه ی سال نو می توان بیشتر عشق ورزید

بیشتر عاشق بود

بیشتر زندگی کرد

از زندگی لذت برد

از این دم کوتاه

می توان لذت یک لبخند را بر لبان کسانی که دوستشان داریم بنشانیم

می توانیم با طبیعت سخن بگوییم و از آن تعریف کنیم

می توانیم برای دقایقی عقل را کنار گذاشته و عاشق به همه جا سفر کنیم

به بهانه ی سال نو می توان تولدی دوباره داشت!

نوروز مبارك باد

 

نوشته شده توسط سانیاسین |
بازتاب هفته|پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386-21:32
ترجیح می دهم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در کلیسا باشم و به موتور سیکلتم بیندیشم!

 

نوشته شده توسط سانیاسین |
عمر عزیز کوتاه است!|شنبه یازدهم اسفند 1386-13:14

زندگی کوتاه تر از آن است که بخواهی وقتت را با چیزهایی که دوست نداری تلف کنی!

life

life is shorter than you waste it by things you don't like!!

نوشته شده توسط سانیاسین |
تغییر قالب وبلاگ|پنجشنبه نهم اسفند 1386-20:37
به دلیل مشکل داشتن بعضی از دوستان در مشاهده ی قالب قبلی قالب رو عوض کردم.

از تمام کسانی که از وبلاگ من بازدید می کنن تقاضا می کنم تا نظرشون رو راجع به قالب جدید بگن

سپاسگزارم.

نوشته شده توسط سانیاسین |
جواب یک سوال|پنجشنبه نهم اسفند 1386-12:53
از من پرسیده شد که چرا با وجود این همه نور بعضی اوقات جز سیاهی چیزی نمی بینم

دلیل واضح و روشنه!

انسان حق انتخاب داره! با یک جمله ی کوتاه جواب رو تکمیلش می کنم

گاهی اوقات انسان به در بسته می خورد ولی به طور یقین در دیگری باز خواهد شد اما انسان چنان به در بسته چشم می دوزد که درهای دیگر را نمی بیند!

 

نوشته شده توسط سانیاسین |
نور|چهارشنبه هشتم اسفند 1386-11:12

عده ای در مقابل نور قرار می گیرند و روشناییش دیدگانشان را خیره می سازد

پس ندا بر می آورند که سیاهی است!

ولی عده ای در جهت نور قرار می گیرند و با نور همه جا را روشن می سازند!

انتخاب با توست که کجا قرار بگیری!

نور

نوشته شده توسط سانیاسین |
زندگی|شنبه چهارم اسفند 1386-12:25

زندگی رود روان است...

جاری و سرزنده و شاد و هر قطره اش در شادمانی و شیطنت!

قطره ی غمگین و ساکن در مرداب باقی خواهد ماند در حالیکه قطره ی شاد به دریا می رسد!

آبشار

نوشته شده توسط سانیاسین |
بازتاب هفته|پنجشنبه دوم اسفند 1386-21:57
مردم به همان اندازه خوشبخت هستند که خودشان تصمیم می گیرند!

آبراهام لینکلن

نوشته شده توسط سانیاسین |
بازرگان چهار زنه!|چهارشنبه یکم اسفند 1386-12:45
در هندوستان پیرمردی بازرگان چهار زن داشت. زن اول او که از روزگار تنگدستی وی با او بود و در روزگار غم و شادی و دارا و نداری بازرگان تنهایش نگذاشت ولی به مرور زمان چهره ی پیری بر وی نشست. و با ثروتمند شدن بازرگان فکر تجدید فراش در سر پیر مرد افتاد ولی زن اول هیچ دم نزد تا مرد خویش را نرنجانده باشد. سه زن دیگر خواسته های گونه گون داشتند و بازرگان به آنها پاسخ مثبت می داد. وی زن چهارم خود را بسیار دوست می داشت چون سوگلی زن هایش بود و از همه زیباتر و حداقل سی سال از خودش جوانتر بود. زن سوم خود را دوست می داشت چون دختر ماهاراجه ی ثروتمندی بود و زن دوم خود را نیز دوست داشت که همیشه به عنوان مشاور وی محسوب می شد و بهترین دوست او بود.

تا اینکه دست ایام بیماری سختی به دامان بازرگان نهاد و پس از چندین تلاش برای بهبود هیچ کارساز نشد. ناگاه فکری در سر بازرگان جرقه زد!

<<به رسم هندوان قدیم زمان مرگ مرد یکی از زنان وی نیز می توانست با وی در آتش بسوزد!>>

 پس پیر رو به زن چهارم کرد و از او تقاضا کرد تا او را با خود ببرد ولی ناگهان جواب زن چون خنجری در دل مرد فرو رفت:<<تو چقدر بی شرمی! من منتظر مرگ توام تا بروم و با یک همسر جوان ازدواج کنم حال می خواهی مرا نیز به کشتن دهی؟>>

پیر دلشکسته به زن سوم روی آورد ولی جواب او نیز دل پیر را بیش از پیش شکست:<<هرگز! من فقط به اعتبار ثروتت با تو ازدواج کردم و نه چیز دیگر!>>

و همسر دوم نیز :<<هرگز! می خواهی من را نیز با خودت به کشتن دهی؟ زندگی من برایم ارزشش از تو بیشتر است!>>

در این میان ناگهان همسر اول بلند شد و گفت:<<من با تو خواهم آمد! تو در تمام این سالها سعی کردی مرا نادیده بگیری ولی من از تو جدا نخواهم شد!>>

آری همه ما انسان ها چهار همسر داریم! همسر چهارم زیبایی ماست! هر چقدر هم که زیبا و یا جوان باشیم زیبایی و جوانی مارا در سفر به دنیای دیگر همراهی نخواهد کرد!

همسر سوم ثروت ماست! مهم نیست که چقدر ثروت داری! هنگامی که مرگ در رسد فقیر و ثروتمند هر دو جز کفنی و مشتی خاک چیز دیگر نخواهند بود و ثروتی با خود نخواهند برد!

همسر دوم اقوام و آشنایان ما هستند! هر چقدر هم که خوب و دوست و رفیق و صمیمی باشند با ما به دنیای دیگر نخواهند آمد!

و همسر اول اعمال ما هستند! ما تمام عمر سعی می کنیم اعمالمان را نادیده بگیریم ولی در لحظه ی مرگ چیزی جز آن همراه ما نخواهد بود! آری تنها همسفر ما برای آخرت همین اعمال ماست! پس سعی کنیم همسفرمان برایمان خوب باشد! 

نوشته شده توسط سانیاسین |