تبليغاتX
راه زندگی
زمان|جمعه بیست و هشتم دی 1386-23:52
زمان به خاطر تو و من مکث نخواهد کرد ، هر چیزی که دلت می خواهد را بدست آور چون اگر در تعارف و ناز کردن بمانی وقتی به خود خواهی آمد که زمان رفته و تو در گذشته مانده ای
نوشته شده توسط سانیاسین |
خدا...|پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386-19:32
گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم
نوشته شده توسط سانیاسین |
زندگی|سه شنبه بیست و پنجم دی 1386-22:37
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست, شايد آن خنده كه امروز دريغش كردي

 ...

آخرين فرصت همراهي ماست...

نوشته شده توسط سانیاسین |
زمین مهد بی همتای ما|شنبه بیست و دوم دی 1386-18:28
زمین خیلی

گرمش شده! همه همیشه می بیننش ولی کسی واسش وقت نداره!

کسی بهش عشق نمی ورزه! کسی بهش اهمیت نمی ده!

دیگه داغ کرده! نمی بینی یخچال های قطب دارن آب می شن؟

این برف و سرما شاید یه مرهم کوچیکی بود روی این کهنه دیار که کسی سراغش و نمی گیره

زمین نیاز داشت تا یه کمی خنک شه! 

نوشته شده توسط سانیاسین |
عشق|شنبه بیست و دوم دی 1386-12:48
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند .

(( رابيندرانات تاگور))

نوشته شده توسط سانیاسین |
قالب جدید|پنجشنبه بیستم دی 1386-23:10
با سلام خدمت همه ی عزیزان و دوستانی که از وبلاگ دیدن می کنن.

قالب قبلی دچار مشکل شد و احتمال می ره که از طرف هاستی باشه که طراح ازش استفاده می کرد.

به همین دلیل قالب رو عوض کردم و با یه سرچ کوچولو این قالب رو گیر آوردم که به نظر خودم هم قشنگ بود هم به مطالب وبلاگ میومد.خوشحال می شم که شما هم در موردش نظر بدین.

منتظر نظرات سبزتون هستم.

بدرود.

نوشته شده توسط سانیاسین |
اشتباه|پنجشنبه سیزدهم دی 1386-20:12
هرگاه مرتکب اشتباهی می شوی یا زندگی تو را به زانو در می آورد زیاد به آن فکر نکن!

اشتباه راهیست که زندگی برای آموختن به تو طی می کند.

نوشته شده توسط سانیاسین |
انسان های بزرگ|جمعه هفتم دی 1386-22:53
برای انسانهای بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد ، زیرا آنان بر این باورند كه :

یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت!

نوشته شده توسط سانیاسین |
طبیعت هر چیز!|جمعه هفتم دی 1386-11:46
روزی مردی عقربی دید که در آبی افتاده و دست و پا می زد!

دست برد تا عقرب را از آب بیرون آورد ولی عقرب دست مرد را نیش زد!

بار دیگر تلاش کرد تا عقرب را نجات دهد ولی دیگر بار عقرب دست مرد را نیش زد!

برای سومین بار و چهارمین بار این ماجرا تکرار شد!

رهگذری که این صحنه می دید با تعجب پرسید: آیا دیوانه ای که به او کمک می کنی؟ مگر نمی بینی او دست تو را نیش می زند؟

مرد پاسخ داد: چرا نباید به او کمک کنم؟ طبیعت او اینگونه است که نیش بزند! هیچ عیبی بر او نیست و طبیعت من نیز اینگونه است که همیشه عشق بورزم! پس به خاطر نیش او نباید از طبیعت خویش باز ایستم! مرا با عشق پیوند کرده اند!

نوشته شده توسط سانیاسین |
بزرگترین موهبت|سه شنبه چهارم دی 1386-23:18
زندگی بزرگترین موهبت الهی ست که تمامی موهبت های دیگر از آن سرچشمه می گیرند.

(امیر دریائی)

نوشته شده توسط سانیاسین |
یلدا|شنبه یکم دی 1386-13:15
یلدا یعنی عمر به قدری کوتاه است که باید چند لحظه بیشتر را جشن گرفت!

عمر کوته را فرصتی نیست

پس دمی بیاسای و خوش باش!

نوشته شده توسط سانیاسین |