خیلی زیاد یا خیلی کم؟ به هر حال انسان ها به شانس بیش از اندازه اعتقاد دارند البته این به این معنا نیست که همه اینگونه هستند ولی اکثر افراد اینگونه اند. من امروز شما را با موضوع جدیدی آشنا می سازم که بسیار قدیمی است ولی برای بشر متمدن امروز بسیار ناآشنا و جدید است.
شما خالق زندگی خویشتن هستید و هر آنچه که آرزو کنید را به دست خواهید آورد!!! این حقیقتیست ساده که باورش برای همگان مشکل است.
سه قدم فقط سه قدم کافیست تا شما به خواسته ی خویش برسید!
۱) آنرا بخواهید! آری آن چه را که دوست دارید به دست بیاورید را با عمق وجودتان بخواهید. حس کنید که آنرا هم اکنون دارید! چه حسی از داشتن آن خواهید داشت؟ آن حس را هم اکنون در خود داشته باشید
۲) پاسخ خداوند به خواسته ی شما! این مرحله به هیچ وجه کار شما نیست و باید صبر داشته باشید چون ما در یک حصار زمانی هستیم!
۳) اما مرحله ی پایانی که مرحله ی دریافت است! آری باید با خواسته ی خود همیشه و همه جا همسو باشید و آن اینگونه است که شما باید همیشه ایمان داشته باشید که آن خواسته را هم اکنون دارید پیشاپیش داشتن آنرا لمس کنید و بدانید که زمانی نیاز است تا به آن برسید.
شما نگران چگونگی دریافت آن نباشید فقط به نتیجه ی نهایی فکر کنید.
شما میکل آنژ زندگی خویش هستید و مجسمه ای که می سازید خود شمایید!
اگر به گفته های من ایمان داشته باشید هر روز معجزه ای را تجربه خواهید کرد
باشد که در زندگی شما نیز تاثیر گذار باشد همانگونه که زندگی مرا تغییر داد.
اين كار را كرد! پيرزن بسيار خوشحال شد و خواست هزينه اي بپردازد! آقاي جانسون گفت:(( من هم روزي محتاج كمك بودم! كسي مرا از آن موقعيت رهانيد! اكنون زنجير محبت به شما افتاده و من به شما كمك كردم. پاداشي نياز نيست من فقط زنجيره را كامل كردم!))
پيرزن بسيار خوشحال از آقاي جانسون سپاسگزاري كرد و به رستوراني در همان نزديكي رفت تا هم خود را گرم كند و هم چيزي بخورد.
در آنجا با خدمتكاري بسيار جوان كه اتفاقا حامله هم بود آشنا شد كه در زندگي مشكلات مالي بسيار داشت. در هنگام رفتن از رستوران به همراه صورتحساب خود مبلغي نيز اضافه به همراه نامه اي براي خدمتكار گذاشت و بيرون آمد.
نامه به اين شرح بود :(( كه دختر خوبم من نيز زماني به كمك نياز داشتم و كسي به من كمك كرد و سر رشته ي زنجير محبت را به من داد! من مدير عامل شركت بزرگي هستم خوشحال خواهم شد دختري به خوبي شما را در شركت خود با حقوقي بالا و در شان شما استخدام كنم. به اين آدرس بيا تا همديگر را ملاقات كنيم. در ضمن تشكر لازم نيست فقط اكنون سر رشته ي زنجير محبت در دستان توست...))
زن خوشحال و خندان به خانه آمد و نامه را به شوهرش آقاي جانسون نشان داد!!!...
آري در زندگي موقعيت هاي بسياري هست كه زنجير محبت را به ديگران هديه دهيم چون روزي خود نيز نيازمند كمك بوده ايم يا خواهيم شد
پس بياييد نگذاريم اين زنجير را از دست بدهيم يا به عبارتي بهتر نگذاريم اين زنجير پاره شود...
زندگی را تجربه کن! عشق را تجربه کن! آنوقت جاودانگی از آن توست