ابراهیم(ع) فرمود : (( اگر به خدا ایمان آوری و دیندار شوی تو را طعام خواهم داد))
کافر سخت برنجید و برفت.
خداوند یکتا ندا همی داد که:(( ای خلیل! ما این بنده را هفتاد سال است که روزی دهیم از دین وی نپرسیم! اگر تو امشب او را طعام می دادی و از دین وی نمی پرسیدی چه می شد؟))
حضرت سخت متاثر گشت و با طعام در پی کافر فرو همی شد. چون کافر از وی سوال کرد که چه شد که تصمیم خود بشکستی و مرا طعام دادی ابراهیم (ع) داستان همی شرح داد و بر او عرضه کرد.
کافر از این عمل سخت در حیرت و شگفتی فرو رفت و گفت: (( اگر خدای تو چنین مهربان است که می گویی پس بگو چه کنم تا به او ایمان آورم؟))
ناگهان از پیاده رو کودکی خردسال آجری را به سمت ماشین پرتاب کرد و با برخورد آجر به ماشین مرد اتومبیل را متوقف کرد! خسارت زیادی به وی وارد شده بود. مرد خشمگین به سمت کودک رفت و او را بسیار سرزنش کرد
کودک در حالیکه گریه می کرد گفت:برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من نتوانستم او را بلند کنم! اینجا خیابان بسیار خلوتی است که کمتر کسی از آن عبور می کند و شما هم به قدری سرعتتان زیاد بود که ترسیدم جلوی شما را بگیرم! به همین دلیل مجبور شدم این کار را انجام دهم!
مرد بسیار متاثر شد و به برادر بزرگ کودک کمک کرد و از کودک هم پوزش خواست.
نتیجه ی اخلاقی: تو زندگی سعی کنیم اونقدر سرعت نریم که دیگران برای جلب توجه به سمت شما آجر پرتاب کنن! خدا با قلب های ما حرف می زنه همیشه و همه جا! ولی اگه ما نخوایم به حرفای خدا گوش بدیم و سرعت بگیریم و بریم باید منتظر پرتاب شدن آجری به سمت خود باشیم!
این انتخاب خود ماست که گوش کنیم یا نکنیم!!
یک دسته انسان هایی با قلب پاک هستند که دانش و توانایی ندارند
دیگری انسان هایی با قلب سیاه و آلوده به کینه اند که توانایی فوق العاده ای دارند و به علم مجهزند!
دسته ی اول به عمد زیان آور نیست ولی به سبب نبود دانش کافی خطرساز است
دسته ی دیگر به عمد از علم بهره می گیرد تا به دیگران زیان برساند!
از هر دوی این ها دوری کن...
ولی انسان های برنده در هر مشکل جواب دارند!
انتخاب با توست که چگونه باشی
برنده یا بازنده؟
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید...
با سپاس فراوان
بدرود.
اولیش که حالت معمولیش هست مایعه! تو هر ظرفی بریزی شکل اون ظرف و می گیره
حالت دیگه که حالت سختش هست یخه! تو هیچ ظرفی شکل اون رو به خودش نمی گیره
یه حالت دیگه هم بخاره که دیگه می شه گفت که حالت همه چیز رو می تونه به خودش بگیره
دقیقا این مسئله برای انسان هم صادقه!
انسان که در جهل خودش غوطه ور باشه مثل یخ می مونه که به هیچ صراطی مستقیم نمی شه!
انسان خردمند مثل آب می مونه که از اون سرسختی گذشته و می تونه همه چیز رو تحلیل کنه و در اون شکل بگیره
اما انسان آگاه شده مثل بخار آب می مونه. فنا در بقا! هست ولی انگار نیست!
برخی در مقابل آن دیوار می سازند!
برخی دیگر آسیاب بادی به پا می کنند!
این است تفاوت افراد!
زندگی را تجربه کن! عشق را تجربه کن! آنوقت جاودانگی از آن توست